داستان چشمه های خلوت آب های نیلگون که مثل شیشه صاف و شفاف بودن، به یک آبگیر کوچک می ریختن. دانی اردک هم با جریان آب، وارد آبگیر شد. آب خیلی سرد، و تقریباً به سردی یخ بود. دانی دایره وار شنا می کرد. چیزی که متوجه شد این بود که اردک دیگه ای اون دوروبر نیست و خبری هم از جست وخیز ماهی ها نیست؛ اما نمی…